اين شعر مثنوي در سبك شاهنامه فردوسي و به صورت حماسي توسط شاعر اهل بيت عليهم السلام جناب آقاي حفيظ الله جلالي چالشتري در نهم بهمن ماه ۱۳۸۹ سروده شده است:
ستايش تو را اي به حق جاودان
خداوند رحمان و روزي رسان
بياد توام نامه خواني خوش است
دراعماق پيري جواني خوش است
تن سرد و آغوش دلچسب يار
دهد جان چو گل ها و باد بهار
بهاري كه از لاله و نسترن
دهد بوي ياران دور از وطن
به هر كوه و صحرا كه دارم گذر
جمال تو آيد مرا در نظر
امير جهاندار و جان آفرين
نگهبان ملك و نگهدار دين
بنام تو با خون سرخ شهيد
وطن شد به ياران سراي اميد
اميد آنكه فرياد هر روز من
شود شامل بخت پيروز من
كه ياد شهيدان و ياران دوش
كنم چشمه سار زبان خموش
بماند به طول زمان جاودان
فداكاري و رزم پير و جوان
كه با رشك خونين در آميختند
به پاي هدف خون خود ريختند
جواني كه عكسش بود پيش رو
مرامش يكايك كنم پرس و جو
بود حمزه و شهره احساني است
بسيجي مسلمان ايراني است
در انديشه و فكر بيدار او
نشان بودي از رزم و پيكار او
چو خواهم كه كامل كنم دفترش
دهم گوش جان صحبت همسرش
كه اول به نام خداي جهان
دعا كرده بر مهدي عاشقان
سپس ياد آنان كه درهر نهاد
شهيدان ميهن نبردي زياد
نگردد فراموشت اي هم وطن
نبرد دليران و ديو دژن
فدا گشتن لاله هاي اميد
ز بيداد اهريمنان پليد
دفاع وطن بود و ايثار خون
ابر كفر و زنجيره هاي جنون
چنين گفته رزم آور نيكجو
به همسر در آيينه آرزو
شما را قسم بر خداي جهان
مرا با شهادت هم آوازه خوان
و اينك تو را همسر پاك باز
دمادم سفارش كنم بر نماز
وگر دختري شد زما يادگار
نكو خوان و هم نام زهرا گذار
به دل بودش از خالق نيك نام
به گمناميش نامه گردد تمام
چو در جبهه آمد به گاه نبرد
نبودش غم از تابش گرم و سرد
كه او شوق معشوق جانانه داشت
به شب شورش شمع و پروانه داشت
هواي وطن عشق معبود پاك
غم و رنج ياران دلي دردناك
عقب ماندن از سرعت كاروان
كه پر مي كشيدي سوي آسمان
شجاعت به بازوي مردانه اش
نشان بودي از رزم جانانه اش
گذشت از زن و كودك نونهال
كه بودي فراقش به عالم محال
نشد تا كه در سايه همسرش
زند بوسه بر گونه دخترش
برچسب: شعري در مورد دوست,شعري در مورد پدر,شعري در مورد مادر,شعري در مورد تنهايي,شعري در مورد زندگي,شعري در مورد تولد,شعري در مورد عشق,شعري در مورد برادر,شعري در مورد دختر,شعري در مورد كودكي,
نویسنده: آناهیتا صادقی